Thursday, April 2, 2015

آقای بدعکس شیرین

روز عجیبی بود
میتونم بگم دیشب اصلن خوابم نمیبرد و همش به ماجراهای طول روز فکر میکردم
دیروز کلا از صبحش همه چی کاملا عجیب بود
هوا ، من ، اون

قبل از اینکه از خونه بیام بیرون هوا کاملن عالی بود حتی چندبار برای تست رفتم تو حیاط و چند لحظه ای ایستادم تا مبادا اشتباه کنم
نه ! هوا کاملن عالی بود مثل یک روز تابستونی عالی

رفتم بیرون و پیاده  رفتم
طبق معمول کاملن خوش قول ، خوش تیپ ، خوش لباس و به قول مامان بزرگ خوش برخورد بیرون از ماشینش ایستاده بود
رفتم جلو سلام کردم
طبق معمول لبهاشو نازک کرد سر پر از موهای مشکی براقش رو آورد پایین و پر انرژی گفت سلام علیکوم احوال شما؟
منم به حرکات صورت زشت و مردونه اما جذاب صورتش خندیدم
و گفتم بهتر از این نمیشم
شما چطوری ؟ طبق معمول با اون صدای مردونش جواب داد عااااااااااااااالی
بهش پیشنهاد دادم رو نیمکت های پارک همین نزدیکی که خیلی خلوت بود بشینیم
و اونم مخالفتی نکرد
نشستیم و گپ میزدیم و از حال و هوای این روزها کار سخت اون و درگیری های روزمره حرف میزدیم
که یهو حس کردم خیلی سردمه
بهش گفتم سردت نیس؟
گفت چرا من از همون اول سردم بود چون دوست داشتی اینجا بشینی من چیزی نگفتم
رفتیم تو ماشین

وقتی داشت حرف میزد محو صورتش شدم اون صورت کاملن  مردونه و چشمای قلمبه اش (به قول خودم باباقوری).
وقتی به چشماش خیره میشم دلم خیلی براش میسوزه انگار که تو چشمای کودکان معصوم غزه نگاه میکنم
بلافاصله به میمیک صورتش  که موقع حرف زدن به  معنای واقعی کلمه "بینظیر" میشه نگاه کردم
و در همون حال به لب هاش
لبهای صورتی که موقع حرف زدن نازک میکنه حتی وقتی جوگیر میشه تو صحبت کردن هاش نازکترشم میکنه :))))
خیلی دوست داشتنیه
در همون حین به خودم که اومدم دیدم چند ثانیه ای میشه حرفش تموم شده ومن چقدر عمیق نگاهش میکنم
تو چشمام نگاه کرد
سرمو انداختم پایین
هیچی نمیگفتم
هیچی نگفت
گمونم فهمیده بود چند دقیقست  صورتش رو رصد میکردم
سرمو آوردم بالا
بهم لبخند زد
دلم خیلی براش سوخت
پرسید : خب خانم کجا بریم؟؟؟
گفتم فرقی نمیکنه
گفت : بریم یه چایی یا قهوه بزنیمم هوای سرد میچسبه
تو کافی شاپ هرکار کردم نذاشت ازش عکس بگیرم میگف من خیلی بدعکسم
شایدم خجالت میکشید و شایدم فکر میکرد بعدن بهش بخندم
نمیدونم


کیبورد من

سلام
امروز سیزدهم فروردین بود
در واقع الان چهاردهمه ولی من راجع به سیزدهم دارم مینویسم در حالی که کیبورد لپ تاپم منهدم شده
موقع تمیز کردن زیر کلید ها پایه های پلاستیکی خیلی هاشو شکستم
و الان با یه وضعیت کاملن فجیح دارم تایپ میکنم تا بعد از تعطیلات درستش کنم

:))))))))))))))
طفلک پست های بعدی من ! :D

Friday, March 27, 2015

سال نو مبارک

به قول اونی که پر از انرژی مثبت و  پر از دلداری های منطقیه :ء
 یه روزی
 یه جایی
 یه کسی
 یه چیزی
 فقط صبر داشته باش

صبح دل انگیزت بخیر

امسال بهترین سال زندگیمه
 سال 94 مبارک

هوای تو

صدای مردونت موقع صدا کردن اسمم اسمم رو از همیشه زیبا تر میکنه
ملودی صدای تو آبی ترین لحن  دریایی دنیاست

من رو با صدای بلند صدا کن 

من با تو خوشبختم

خوشبختی یعنی بوی گل های مریم روی میز آشپرخانه و وزیدن باد از پنجره و پر شدن خونه و نفسم از بوی خوش .ء
. خوشبختی یعنی احساس شروع یک روز فوق العاده

 یعنی حضور پر رنگ تو توی فکر من
یعنی صدای تو توی گوش من
 یعنی معصومیت نگاه تو در چشمهای من

خوشبختی یعنی تو
تو در کنار من تو یک روز خوب با یه حس خوب با کسی که بهترینه

Friday, February 27, 2015

جمله ای که گفت : تورو حس میکنم میفهمم اینو !!!!!

میتونم حس کنم اون مرد قد بلند رو
میتونم برای بار دیگه توی ذهنم بازیابی کنم اطلاعاتش رو
وقتی کت شلوار مشکیش اون از همیشه مردانه تر کرده بود
همون مردی رو که کف دستش رو زد روی سینش
گفت : من !!! منم حس میکنم.... من میفهمم تورو.... من درکت میکنم من همه چیز رو میدونم و میفهمم
درسته اسمم مرده اما احساس دارم اما میفهمم
قطعا در اون لحظه حتی اگر حرفش رو باور نداشتم 
با حرکت دستش روی قفسه سینش و با اطمینانی که با چشم های درشتش بهم داد
تونستم کاملا حرفش رو باور کنم
گاهی چقدر خوبه بفهمه یک مرد مردانه پشتیبانت است 
.مثل یک کوه پشتت ایستاده و این حس قوی بودن رو با هیچ چیز عوض نمیکنم